|
پارچه و پارچه بافی در ایران، از پیش از میلاد تاكنون
تهران، ایرنا ۸۶/۰۷/۱۴ داخلی.فرهنگی.پارچه.صنایع دستی. آیا به تازگی به مراكز فروش پارچه سر زده اید؟ در ویترین این مغازهها انواع و اقسام پارچههای رنگارنگ را میبینید كه در زیر نورهای زرد و سفید جلوه گری میكنند.
وارد كه مغازه پارچهفروشی كه میشوی و دست روی هر پارچهای كه میگذاری ،لبخند رضایت فروشنده را میبینی، همراه با ادای این جمله كه پارچه بسیار خوبی را انتخاب كردید، خارجی است، دوام عالیای دارد و چندین جمله مشابه دیگر كه با تاكید بر خارجی بودن پارچه و مرغوبیت آن به همین دلیل گفته می شود. قیمت بالای پارچه هم توضیحی از این دست دارد. حال اگر پارچهای با قیمت كمتر بخواهید، پارچه دیگری میآورد و با گفتن این جمله كه ایرانی است و مرغوبیت آن مثل پارچه خارجی نیست، آن را مقابل خریدار پهن میكند. اما این پارچه ایرانی كه امروز نامرادی روزگار این چنین گریبانش را گرفته، روزی برای خود سرور و سالاری بوده است. به گفته محققان، پیشینه بافت پارچه در ایران به هزارهها پیش از میلاد می رسد. نمونههای قدیمی بسیاری نیز در كاوشهای باستانی برای اثبات این مدعا به دست آمده است. برای مثال در طبقات زیرین گنج دره كه قدمتش به هزاره دهم پیش از میلاد می رسد، آثاری از الیاف طبیعی یافت شده است كه به دو دسته یك تبر سنگی پیچیده شده بود. نخستین شواهد باستان شناختی درباره منسوجات ایران مربوط بههزاره پنجم پیش از میلاد است كه در ناحیه سه گابی كردستان از درون تابوتهای سفالین محتوی اجساد كودكان به دست آمده است. همچنین در میان آثار كشف شده از تپه سیلك، آئینهای یافت شده است كه رشتههایی از كتان روی سطح آن دیده میشود. در شوش نیز از لایههای متعلق به ۳۵۰۰تا ۳۰۰۰پیش از میلاد، دو سر نیزه پیدا شده كه از نقوش پارچههایی پوشیده شده بودند. نقوش مهرهای متعلق به این دوران نیز كه پیكرههای انسانی بر آن حك شده، نشان میدهد كه این افراد جامه به تن داشته اند. به جز مهرها، نقوشی كه بر فرشها و گلیمهای قدیمی نظیر فرش معروف پازیریك بافته شده، آدمیانی را تصویر كرده كه لباسهایی همانند دامنهای قدیمی پوشیده اند. نقشهای این فرش در شناخت سیر بافندگی دوره هخامنشی بسیار حایز اهمیت است. همان طور كه نقش برجستههای تخت جمشید از دیگر منابع بررسی سیر بافندگی به شمار میآیند. سلسلههای مختلف نیز در سیر و تحول امر بافندگی نقشهای متفاوتی داشته اند. پارتیان در زمان استیلای خود، نساجان قابلی داشتهاند و منسوجات پشمی و كتان را بسیار عالی میبافتند. آنها بعدها با وارد كردن ابریشم چینی، بافت این پارچه را نیز آموختند. میگویند آنان این روش را جزو اسرار حفظ كردند و جزو صادركنندگان این پارچه بودند. از دوره ساسانی نیز پارچههای ابریشمی بسیاری باقی مانده كه نشان از تولید انبوه این بافتهها دارد. در مهمترین و بزرگترین كارگاههای حریر بافی در زمان ساسانیان خوزستان، به ویژه شهرهای شوش، شوشتر و جندی شاپور قرار داشتند. علاوه بر خوزستان در خراسان، طبرستان، گرگان، آذربایجان و فارس نیز پارچه بافی رونق فراوانی داشته اند. از دیگر شهرهای معروف این دوران میتوان به ری هم اشاره كرد. بافندگان این شهر دربافت نوعی پارچه ابریشمی معروف به "دورو" تبحربسیاری داشتهاند. ری چه در زمان ساسانیان و چه پس از اسلام تا حمله مغولها از مراكز عمده تولید ابریشم بوده است. در دوره سلجوقی نیز بافت پارچه ابریشمی مرسوم بود كه با تغییر نور، تغییر رنگ میداد و به پارچه رنگ و نیم رنگ شهرت داشت. در مورد تزیین پارچه در این دوران و ابتدای ورود اسلام به ایران هم باید گفت كه متاثر از سبكهای ساسانی بوده است. اما به تدریج طرحهای اسلیمی و نقوش پیچیده و نیز تصویر صحنههای عاشقانه و رزمی اقتباس شده از داستانهای ایرانی جای خود را در این صنعت باز میكنند. یكی از معروفترین پارچههای این دوره، طراز نام دارد. طراز به پارچه هایی اطلاق میكنند كه حاشیهای كتیبه دار داشت. در زمان خلافت امویان و عباسیان پارچههای طراز اهمیت ویژهای داشته، به طوری كه كارگاههای بافت این پارچه در جوار قصر خلفا دایر میشد. بر این پارچهها نام و نشانههای ویژه خلفا را مینوشتند. میگویند اهمیت این پارچه به اندازه ضرب سكه یا خواندن خطبه بوده است و از علامتهای خلع ید این بوده كه نام خلیفهای را روی طراز ننویسند. قطعه طرازی در موزه مترو پلیتن نگهداری میشود كه كتابت آن گلدوزی شده و سال ۲۶۶هجری در شهر نیشابور بافته شده است. بااستیلای مغولها بر ایران، دوران ركودی را در تمامی زمینههای فرهنگی ،هنری،اقتصادی و ... شاهد هستیم. هنر پارچه بافی نیز از این قاعده مستثنی نیست. چنان كه مراكز و شهرهای مهم پارچه بافی، با حمله مغولها رو به ویرانی گذاشتند. با قدرت رسیدن غازان خان و تدبیرهای رشیدالدین فضل الله وزیرلو، زمینههای فعال شدن كانونهای هنری فراهم شد. در این زمان ابریشم به عنوان یكی از اقلام صادراتی ایران درآمد. حتی معروف است الجایتو پس از فتح گیلان به جای مالیات از امرای شهر ابریشم میگیرد. بعداز این در زمان تیموریان علاوه برخراسان بزرگ كه پیشتر هم در زمینه بافت پارچه شهرت داشت، شهرهای یزد، كاشان، كرمان و تبریز هم در این زمینه بسیار فعال شدند، به طوری كه محصولات خود را به سایر نقاط صادر میكردند. از نمونههای پارچه این دوران تعداد اندكی شناسایی شده است. در زمینه هنر بافت پارچه، باید قرون نهم و دهم هجری را عصر طلایی این هنر نامید. در این دوره شهرهای بسیاری به بافت خاص یك پارچه شهرت داشتند. برای نمونه اصفهان مركز تولید پارچههای زربافت و قلمكار بود، یا در كاشان انواع پارچههای مخمل و ابریشم بافته میشد. گفته میشود تنها در یكی از حومههای شهركاشان به نام هارون، هزار نفر كارگر ابریشم باف مشغول كار بوده اند. از مشخصههای پارچههای این دوره میتوان به همكاری نزدیك نقاشان و نساجان اشاره كرد. در واقع بسیاری از طراحان پارچه از نقاشان به نام روزگار بودند. پارچهای در موزه دوران اسلامی موزه ملی نگهداری میشود كه نقش آن به سبك اصفهان است و متقن بر این ادعا. در این دوره همچنین زری بافی كه پیشینهای كهن در بافت پارچه دارد، از نظر نقش و نگار به اوج زیبایی خود میرسد. در دوران قاجار هم سیر پیشرفت بافت پارچه را شاهد هستیم، البته نه در حد و اندازه عصر صفوی و تیموری، اما از همین دوران است كه ورود پارچههای خارجی رونق میگیرد، فاستونی و ساتن از جمله پارچههایی هستند كه استفاده از آنها در این برهه متداول میشود حتی معروف است امیركبیر در زمان صدارت خود خرید پارچههای خارجی را تقبیح كرده و از مردم میخواهد از پارچههای داخلی استفاده كنند،از همین رو پارچه ترمهای كه در آن زمان بافته میشده، به شال امیری معروف میشود و ... شاید به جرات بتوان شروع سیر قهقرایی بافت پارچه در ایران را ورود اجناس خارجی در عصر گذشته مربوط دانست.یعنی دورانی كه ورود انبوه لباسهای حاضری خارجی باب میشود،البته در این دوران هم شاهد قدمهایی در جهت حمایت از پارچههای داخلی هستیم. اما متاسفانه هیچ كدام چندان مثمرثمر واقع نمیشوند و این قصد با فراز و فرودهایی ادامه پیدا میكند تا امروز ... باید اذعان داشت كه چرا پارچهی ایرانی كه روزگاری برای خود برو بیایی داشت و شهره آفاق بود، تا بدین حد امروزه مهجور مانده است.
.
.
منبع:www2.irna.ir
|